امروز در کلاس صبح،  یکی از همکلاسی ها طبق روال برنامه ای که داریم ارائه داد ، و شوکی به سراغم اومد ، راجع به فعالیت های مغزی فضانوردان،  توضیحش رو کم کم داد شیبه فردی که درکی تا حالا با این موضوع نداشته و ادعا کرد که قراره کتابی هم چاپ کنه ، بیانش لفظی که استفاده میکرد شبیه ... اما موضوعش منو به وجد آورد ، هم احساس اینو داشتم که چقدر عالی هست موضوع و هم دلم میخواست پاشم یک کتک مفصلی بهش بزنم ، مهمتر از اون حس گریه هم بهم دست داد که چطور از اصل و غایت خودم جدا افتادم ، به نوعی نمیشه که مسائل مربوط به هوا و فضا ، نجوم و فیزیک رو فراموش کنم . 

یکی از دوستان دوران مدرسم که حالا دکتری شده برای خودش شبیه همین درد منو داشت ، عاشق نانو بود ، جایی نوشته بود :  او می خواست بخشی از یک کلمه باشد و دلیل سیاهی اش همین بود  ، درک این موضوع برای من راحته و استراتژی که دارم اینکه این حسم رو دفن نکنم بلکه زنده نگهش دارم ، قراره با همکاری فردی مقاله ای بنویسم و ازین بابت خوشحالم :)